خرید بک لینک
 به نام خدا سلام؛خواستم بگويم ميان روزهايي ايستاده‌ام ... بعد خواستم بگويم ميان روزهايي قدم مي‌زنم .... يا روزهايي را پشت سر مي‌گذارم .... و چه و چه. اما بهتر ديدم بگويم مي‌دوم ميان روزگاري که تصاويرش فقط گاهي در نگاهم مي‌نشيند، مانند تماشاي منظره بيرون از داخل کوپه قطاري که به سرعت نور مي‌گذرد. گاهي، فقط گاهي، در ميانه هياهوي ديوانه‌واري که گرفتارش هستيم، چيزهايي مي‌بينم و در خاطرم مي‌ماند و در ميان همين هياهو، به آنها مي‌انديشم. مثلا جماعتي را مي‌بينم، سر به زير. عين دسته‌هاي کور پرندگان، دستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

 روز بعد، سه‌شنبه، راهي چالوس شديم. هوا خوب بود. خنک بود ولي نه خيلي سرد. کم‌کم باد و طوفاني آغاز شد و بعد در تمام طول هفته، سقف آسمان را برداشتند و سيل باران، همه‌جا را پر کرد. واقعا چنين باراني را مدت زيادي بود از ياد برده بودم. شديد و دانه‌درشت. تمام خيابان‌ها پر از آب بود و جوي‌هاي کوچک، ناتوان‌تر از هدايت اينهمه آب. جوري که براي يک خريد جزئي هم نمي‌شد از ماشين پياده شوي. تا زانو مي‌رفتي توي آب و از بالا هم چنان سطل سطل آب روي سرت مي‌ريخت که در ثانيه مي‌شدي موش آب‌کشيده. اي‌کاش مي‌شد اين آب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

 دوست دارم خودم را بگذارم جاي اينها. دوست دارم فرض کنم دوباره انقلاب مي‌کنيم. يعني دوباره عين سال‌هاي منتهي به 1357، قلب‌هايمان حول‌محور يک کلام واحد چنان جمع مي‌شود که طوفان به پا مي‌کند. بدون اختلاف‌نظر و سليقه، بدون درگيري و تنش و بدون «من و تويي»‌هاي مکرر، واقعا اين اتفاق مي‌افتد و همه هم‌دل و هم‌صدا مي‌شويم. بي‌شک معجزه‌اي نياز است. قبول! دوست دارم فرض کنم اين معجزه هم اتفاق مي‌افتد. بعد چه؟ حکومت اسلامي را سرنگون مي‌کنيم و يک جمهوري معمولي بنا مي‌کنيم. همه هم به آن رأي آري مي‌دهيم. يک نفر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

به نام خدا سلام؛ همین اول بگویم که این نوشتار، بسیار بسیار طولانی شده لذا در قالب چند پست منتشر می‌شود. نوشتن این سطرها، مقطعی بود و زمان زیادی گرفت. همه این ماجرا که بیست و چند صفحه A4 شد، فقط متعلق به یک ماه است؛ دی‌ماه 1404. یک ماهی که ده سال پیرمان کرد. ای‌کاش هرکدام از ما که متعلق به شهرهای مختلف هستیم و از زوایای مختلف و با نقطه‌نظرات متفاوت شاهد ماجرا بوده‌ایم، دست به قلم شویم و تجربیاتمان را بنویسیم. اگر برای من بفرستید در ادامه این پست منتشر می‌کنم و درنهایت اگر کار خوبی شد، به صورت مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

 بچه‌ها بنا بود پنجشنبه بعد از آخرين امتحانشان که رياضي بود، از همان مدرسه راهي راه‌آهن شوند و يکشنبه برگردند. هجدهم تا بيست و يکم دي. از طرفي علي‌اکبر دغدغه مسابقه فوتبال منطقه را داشت که گفته بودند ممکن است روز جمعه نوزده دي برگزار شود و قرار بود به عنوان دروازه‌بان شرکت کند و طبعا اين براي يک پايه ششمي تپل يعني همه‌چيز! البته نه معلم ورزش و نه معاون‌ها هيچ‌کدام هنوز نمي‌دانستند که روز قطعي مسابقه کي مي‌شود و منطقه هم مطابق هميشه، بي‌برنامه و دقيقه نودي مي‌نمود. علي کلي تمرين کرده بود و ذوق داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

 از اوايل دي‌ماه کم‌کم زمزمه‌هاي نارضايتي بلند شد. سال 1404. افزايش بي‌قيد قيمت‌ها و گراني‌هاي سرسام‌آور، مسئله همه گفتگوهايمان شد با دوست و آشنا. البته پيش‌تر از اينها شروع کار شد، ولي از دي‌ماه اوج مشهود و ملموسي پيدا کرد. آخرين‌بار با يکي از دوستانم در اين مورد صحبت مي‌کرديم که يک خريد سوپرمارکتي ساده و روزمره در حد تخم‌مرغ و شير و پنير و چند قلم معمولي ديگر، حداقل يکي-دو ميليون تمام مي‌شود و اين واقعا وحشتناک است. دولت، هيچ نظري در اين مورد نداشته و در روز جاری هم که مي‌نويسم همچنان ندارد و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

«کار خودشونه!»مي‌کشند، مي‌گويند نظام کشته. آن کودک سه ساله را، آن نوجوان و جوان را، نيروي انتظامي و بسيج را، مردم را، همه را نظام مي‌کشد تا بيندازد گردن معترضان که بگويد اينها وحشي‌اند و اينطوري بتواند اعتراضات را مديريت و سرکوب کند! همينجوري که اينها را مي‌خوانيم، خنده‌دار است تا چه برسد به اينکه باورش کنيم. کيِ و کجاي دنيا تا در روز جاری، حکومتي با کشتن مردمِ خودش ماندگار شده و چطور ممکن است مردم را بکشي براي حفظ قدرت؟ اتفاقا هر کشتاري که ذيل حکومتي صورت بگيرد، چه از طرف حکومت باشد و چه حتي ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

به نام خداسلام؛اينکه ماجراي دي‌ماه 1404 خيلي زودتر از قضاياي مهرماه 1401 خاموش شد، خب خدا را شکر، معلوم است مردم آگاه‌تر شده‌اند. مديريت بحران هم هرچند رضايت‌بخش نيست اما بهتر از قبل شده است. در هر صورت حوادث، با تمام آسيب‌هايشان خالي از رشد نيستند و بناي خلقت هم همين رشد است. وگرنه از ابتدا همه در بهشت برين بوديم و درخت سيبي هم خلق نمي‌شد که بيچاره‌مان کند. همه اين برنامه‌ها چيده شد، پيامبران آمدند و رفتند، از ابتداي خلقت تا در زمان حاضر پوستمان غلفتي کنده شد و خيلي‌هايمان هم از دست رفتيم، تا کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

- مي‌گن چهارشنبه قراره بزنه!- چي؟!با صداي احسان، انگار از يک دنياي موازي يک‌باره پرت مي‌شود وسط دفتر محل کارش. احسان‌ بلندتر و با تاکيد بيشتر تکرار مي‌کند:- مي‌گن آمريکا چهارشنبه حمله مي‌کنه. ايندفعه ديگه قطعيه.ميثم با بي‌ميلي پاسخ مي‌دهد:- کي ميگه؟- همه شبکه‌ها دارن ميگن. به ميثم خيره مي‌شود و ادامه مي‌دهد:- کجايي؟ بيداري؟!- روزش هم بیان کرده؟- بله يه هفته است دارن مي‌گن. اگه سرتو از شبکه‌هاي داخلي دربياري، متوجه مي‌شي.گزارش‌ها تازه پر است از تهديد دائم ترامپ و از اين‌سو، اعلام آمادگي ايران و مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

دلم شور آقا را مي‌زد. آيت‌الکرسي خواندم. صدقه دادم. خدايا خودت حافظش باش. قفس پرنده‌ها را باز گذاشتم. نمي‌خواستم تلويزيون را روشن کنم. هيچ سروصدايي نبود. تلاش کردم به خانواده زنگ بزنم. تلفنم نمي‌گرفت. پيامک اما کار مي‌کرد. اينترنت هم فقط شبکه‌هاي داخلي. از بقيه که خيالم راحت شد، کمي کارهايم را کردم و بعد بالاخره شبکه خبر را گرفتم. قلبم به درد آمد از صحنه‌ها. ايرانِ قشنگم، چرا از تو دست برنمي‌دارند؟ چرا تو را به حال خودت نمي‌گذارند.دلم شور افتاد. نمي‌توانستم با حامد تماس بگيرم. نه گوشي خودش مي‌گرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 3:00

به نام خداسلام؛ باید سبکبار رفت. یک کوله سبک و ملزوماتی در حد اضطرار. فوقش دو کیلو بار، که همین هم البته دو-سه ساعت اول دو کیلوست؛ بعد میشود ده کیلو، بیست کیلو. هرچقدر زمان حمل این بار سبک، بیشتر میشود  سنگینتر و سنگینتر میشود. انگار گونی سیمان روی شانههایت گرفتهای. همان شب اول، کتف و شانه و گردن شروع میکنند به بیتابی (که خصلت بار چنین است؛ از هر نوعی که باشد، هرقدر هم سبک، در طول زمان طاقتفرسا میشود). تمام مسیر، زیارت است، ضریح است، قبّه است. از همان لحظهای که اراده کردی، تا تکتک قدمها، تمام ساعتهایی که در راهی، و امید و شوق جاری شدن در این رود بیمثال را داری؛ رود خروشان و بیپایانی که موج موج بر نور میریزد. چه به ضریح برسی، چه نه، چه حتی چشمت به گنبد بخورد یا در غبار و امواج دریای جمعیت، فقط تلألویی از آن ببینی، تمام لحظات سفر، بیشک زیر قبّهای. اصلا تمام زیارت، همین در مسیر بودن است. رسیدن، همین در مسیر بودن است. که تا تمام میشود، حیران میمانی که چکار کنی؟ که هیچ غمی بالاتر از تمام شدن این سفر و افتادن در جاده بازگشت نیست. اربعین خرج جان است. کسی که برای زیارت اربعین میرود، تمام گرمای طاقتفرسا، خاک و آلودگی، خستگی و دشواریهای سفری را به جان خریده که میداند یک دقیقهاش هم قابل پیشبینی نیست. هر اتفاقی ممکن است بیفتد و بیشک هرکس به واسطه حساسیتی که دارد مورد امتحان و ابتلا واقع میشود. درست همان نقطهای که برایت قابل تحمل و پذیرش نیست، همانجا محل ابتلای توست. اربعین، سفر رشد است و رشد، درد دارد، سختی دارد، ناراحتی دارد. اما شیرین است. بالندگی، رنجی گواراست. در تمام طول سفر، نشاط عجیبی داری. یک نوع سرزندگی و تجربه بینظیر حیات که هیچ تعریفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 17:56

به نام خدا سلام؛ چند درس از سفر اربعین: درس اول بار، هرچقدر هم سبک باشد، در طولانیمدت غیرقابل تحمل میشود. یک ساعت اول، یک کیلوست، بعد میشود، بیست کیلو، سی کیلو، صد کیلو. بار غمها، دلخوریها، نگرانیها، خاطرات بد، و ... هرچند جزئی و کوچک، اگر طولانی مدت بر گرده روحمان تحمیل شود، میشود یک کوه عظیم که انرژی و نشاط حرکت را میگیرد و انسان را زمینگیر میکند. همین حالا این عینک سیاه را دور بینداز و خودت را آزاد کن. درس دوم اگر اراده جمعی مردم بر چیزی تعلق گیرد، هیچ قدرتی در جهان جلودار آن نخواهد بود و اگر این اراده در مردم نباشد، هیچ قدرتی قادر به تحمیل اراده بر ایشان نخواهد بود. قدرت مطلق را حکومتی دارد که مردم پای کار او باشند، به خرج مال و جان و عِرض و خانواده. درس سوم رشد و حرکت و بالندگی، آمیخته به دشواری است و هر دشواری که به ما میرسد، بیشک خیر و رشدی با خود دارد. هر میزان این دشواری ناگوار باشد، گذراست و روزی برمیگردیم و از آن بهمثابه یک رویا یاد میکنیم. مصیبتهای دنیا بهطور مساوی بین مردم تقسیم شدهاند و این لازمه عدل الهی است. به هرکس به شکلی میرسد. یکی با فقر، یکی با بیماری، یکی با همسر، یکی با فرزند، هرکس به چیزی مبتلا میشود و با آن امتحان میشود. همین که میگذرد نعمت است؛ شاکر باشیم و صبور. درس چهارم زندگی، معجونی اجتنابناپذیر از زهر و عسل است. هرگاه سختی برسد، فرحی به آن میآمیزد و هرگاه شادی برسد، غمی بر آن چنگ میاندازد. در ناامیدی، امیدی جوانه میزند و قهقهه مستانه، آبستن مصیبتی است. و تمام اینها رزق است و اجتنابناپذیر. در شادی و غم، باید اعتدال نگه داشت. درس پنجم هرچه بکاری، درو میکنی. صبر، صبر بیشتر میآورد و بیقراری، بر بیقراری میافادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 17:56

به نام خدا سلام؛ اگر هنوز هم از آن دسته افرادی دور و برتان هستند که معتقدند اگر آقای قالیباف به نفع آقای جلیلی کنار رفته بود، الان آقای جلیلی رئیسجمهور بود، فقط لبخند بزنید. اگر هنوز میبینید عدهای براساس حرف و نظر کانالها و پیجهای معروف، سخنوران، سلبریتیها و بلاگرها، سبک زندگیشان را میسازند، بیهوده چانه نزنید، لبخند بزنید.   اگر هنوز هم عدهای با تعجب میپرسند: "چطور مردم به آقای پزشکیان رأی دادند؟" لبخند بزنید. نیازی نیست توجیهشان کنید. حرف و سخن، بیفایده است. فقط لبخند بزنید. و هر زمان توانستید سر به کوه و بیابان بگذارید. فقط فراموش نکنید هر مصیبتی در طول تاریخ بر بنی بشر رفته، ریشه در جهل مردم داشته. نه، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده است... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 12:27

به نام خدا سلام؛ دوستانمان غالبا تیپ حزباللهی ندارند. یعنی آنها که خیلی نزدیکتر و صمیمیتر هستیم و زیاد هم را میبینیم، با هم سفر میرویم، و خلاصه با هم رفیقتریم، ظاهرشان با ما متفاوت است اما چیزی که آنها را برایمان جذاب کرده و دلهایمان را به هم نزدیک، "شعور" آنهاست. چیزی که باعث احترام و تعامل ساده، سالم، و صمیمی ما شده است. چیزی که باعث یک رفاقت و محبت عمیق و طولانی است. آنها با هر سلیقه و تفکری، به عقاید ما احترام میگذارند. اگر اهل حجاب نیستند، جلوی ما حجاب میگذارند، حتی در جایی که الزام قانونی نیست، به احترام ما حجابشان را برنمیدارند؛ همان شال ساده و حجاب نیمبند را. حرمت قائلند. اگر اهل حلال و حرام نیستند، همراه ما که میشوند حرام نمیخورند، هنجارهای اعتقادی ما را نمیشکنند، خود را بیتفاوت نشان نمیدهند. احترام، احترام متقابل میآورد و رعایت حرمت هم، پیوندها را عمیق میکند. در کنار هم، به ما خوش میگذرد و برای همین این رفاقت، برای هر دو طرف دلچسب و ادامهدار است. این واقعا دشوار است که "اهل" چیزی نباشی اما به خاطر محبتی که به کسی داری، رعایتش کنی. بارها، و در زمانهای طولانی با هم بودن، خصوصا در سفرهای دشوار و طولانی. خیلی سخت است اما وقتی کسی به کسی علاقه دارد و برایش احترام قائل است و این علاقه و احترام، حقیقی و عمیق است، نمیتواند نسبت به عقاید او بیتفاوت باشد و نادیده بگیرد و به "دلخواه خود" رفتار کند. این نشانه شعور و فرهنگ است. و نعمت است داشتن چنین دوستانی. اما اینها را گفتم که بگویم اگر ادعای دوستی و محبت ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین را داریم، اگر هیئت میرویم و برای اولاد حضرت زهرا حرمت قائلیم و اظهار علاقه میکنیم، نمیشود بدون حجاب برویم، نمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 12:27

به نام خدا سلام؛ هرکدام از ما سلایق و علاقمندیهایی داریم و زیبایی زندگی در همین تفاوتها و تنوعهاست. این تنوع خصوصا در پوشش خیلی ظهور دارد و تفاوت پوشش خصوصا در مناطق مختلف، قومیتها و ملیتها، واقعا جذاب است. اما بدیهی است هر موقعیتی، یک شأنی دارد. مثلا با زیباترین و چشمنوازترین پیراهن و جورابشلواری نمیشود کوهنوردی رفت! نه که اصلا نشود، جایش نیست. هم زیبا نیست، هم دردسر است. جایش در کوچه و خیابان و پارک و خیلی جاهای دیگر هم نیست. هرچقدر هم زیبا یا پوشیده باشد. یک جاهایی اقتضای لباس راحت و انعطافپذیر دارد، یک جایی لباس محکم و مقاوم میخواهد، یکجایی باید رسمی پوشید، یک جایی هم اقتضای لباس مجلسی دارد. نه که نشود، ضایع است. حالا هی بگوییم من همینم، این سلیقه من نیست، من اینطور میپسندم، دلم میخواهد، دلم نمیخواهد، چیزی از زشتی آن کم نمیکند. ما درواقع فقط یکسری هنجارهای معقول و منطقی را زیر پا میگذاریم که تنها ثمرش، انگشتنما شدن است و به این واسطه به اطرافیانمان این پیغام را صادر میکنیم که من نیاز به توجه و دیده شدن دارم. چیزی غیر از این برایمان نخواهد داشت. .................... پینوشت: از شگفتیهای توسعه شبکه و اینترنت همین بس که در دهاتکورههای دورافتاده تمام دنیا، تیپهایی را میبینی که در مراکز شهر با این شدت و تعدد نمیبینی! اقتضای روستایی بودن، سادگی است. بله او هم دل دارد، ولی سادگی هم منافاتی با زیبایی و پاکیزگی ندارد. مدل زندگی و کار او با ناخنکاشتن و اکستنشن و ژل و بوتاکس، نمیخواند. به علاوه اینکه تیپهای تند فشن، در فضایی دهاتی، زیبا هم نیست. انگشتنما شدن، نشانه و سبب آزادی نیست. اولِ گرفتاری است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 12:27

صفحه بندی