خرید بک لینک

به نام خدا
سلام؛
کشش و جاذبه عجيبي دارد.
نمي دانم چرا.
جايي که هيچ رنگ و هيچ اثري از رفاه نيست، جايي که مي داني سراسر دشواري است و حتي قابل پيش بيني و برنامه ريزي نيست، که مي داني قرار است بزند زير کاسه- کوزه روزمرگي هايت، و قرار است پوست بيندازي، چرا بايد شوق داشته باشد؟ چرا بايد همه اينها را به جان بخري آن هم با گرايش عجيبي که به خاطرش روي همه چيز چشم ببندي؟
چرا؟
نمي دانم!
ولي چنين است که ممکن نيست يک بار، فقط يک بار، قدم در اين راه بگذاري و پس از آن، هر روز و هر شب را در تمناي تکرار اين تحربه نگذراني، و مدام به ريز و درشتش فکر نکني، و زمانش که نزديک مي شود، شعله نکشي و بي قرار نشوي.
اين سفر، غير از هر سفر ديگري است.
بايد چشيد.
بايد چشيد تا دانست:
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقي شيوه رندان بلاکش باشد
و به راستي که خريدار بلا بودن در اين راه، عين رندي است؛ عين رندي.
و به راستي که هدف، مي تواند اينقدر 1 باشد که تمام بلا و ابتلاي مسيرش را شهدآگين کند.
و به راستي که اگر تن به غبار راه نسپري، اگر پستي ها و بلندي هاي مسير را به جان نخري، و اگر در مسير دريا، با قطره ها پيوستگي و هم بستگي نيابي، و اگر از خود رها نشوي، خبري از رسيدن نيست.
و اين شهد، فقط و فقط چشيدني است.


 

برچسب: نویسنده: نیما اکبری تاريخ: جمعه 10 شهريور 1402 ساعت: 20:49

صفحه بندی